عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
131
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
و تقديس و توحيد خدا ميگويد . راوي ميگويد كه : پيغمبر صلّى الله عليه و آله فرمود كه : من وي را نميشناسم . ما همچنين در اين سخن بوديم و ذكر آن مرد ميكرديم كه ناگاه آن مرد پيدا شد . ما گفتيم : آن مرد كه نام وي ميبرديم اين است . پيغمبر صلّى الله عليه و آله نظر كرد به دو ، بعداز آن گفت ابوبكر را كه ، شمشير من برگير و از عقب اين مرد برو و گردن وي را بزن كه اوّل كسي از گروه شيطان كه ديدم او است . ابوبكر به مسجد رفت و آن مرد را در ركوع ديد . گفت : واللّه كه وي را نميكشم كه پيغمبر عليه السلام نهي كرده است از كشتن نماز گزارندگان . بعد از آن بازگرديد و پيش پيغمبر آمد . رسول صلّى الله عليه و آله فرمود : اي ابوبكر ! بنشين كه تو صاحب اين نيستي . برخيز ، اي عمر ! و شمشير من از ابوبكر بستان و در مسجد رو و گردن وي بزن . عمرگفت : شمشير بستدم [ 64 ] و در مسجد رفتم . آن مرد را ديدم كه در سجود بود . گفتم : واللّه كه وي را نميكشم . بعد از آن باز گرديدم و به پيش رسول رفتم و گفتم : يا رسول اللّه ! منآن مرد را ديدم كه در سجود بود . پيغمبر صلّى الله عليه و آله مرا گفت : بنشين ، اي عمر ! كه تو صاحب وي نيستي و اين كار از دست تو نميآيد . اي علي ! برخيز كه كشنده وي تويي . اگر وي را بيابي بكش كه ميان امّت من هرگز خلافي واقع نشود . اميرالمؤمنين عليّ گفت : من شمشير بستدم و در مسجد رفتم . آن مرد را نديدم . پيش پيغمبر صلّى الله عليه و آله رفتم و گفتم : يا رسول اللّه ! من وي را نديدم . پيغمبر مرا گفت : يا اباالحسن ! امّت موسي به هفتاد و يك فرقه شدند . يك فرقه رستگار و اهل نجات بودند ، و فرقههاي ديگر در دوزخ باشند ؛ و امّت عيسي به هفتاد و دو فرقه شدند . يك فرقه ناجي و رستگار ، و ديگران در دوزخ باشند ؛ و امّت من به هفتاد و سه فرقه ميشوند . يك فرقه ناجي و رستگار ، و ديگران در دوزخ باشند . گفتم : يا رسول اللّه ! فرقه ناجيه كدامند ؟ گفت : آن كساني كه بر آن طريق باشند كه تو و اصحاب تو بر آني ؛ و خداي تعالي در حقّ آن مرد كه ذكرش گذشت اين آيه فرستاد : ثاني عطفه تا آخر آيه ، و حق تعالي ميفرمايد : اوّل كسي كه بدعتها و ضلالتها